ذکرِ کشمير در ادبِ فارسي /شميمالحق صدّيقي- iهند
بله اگر فردوس بر روي زمين است, کشمير است. جايي که مثل فردوس باشد, چطور ميتواند از ادب فارسي دور بماند. بههمين جهت ذکر کشمير در ادب فارسي بهويژة ادب فارسي هند چه شعر باشد و چه نثر بارها تکرار شده است
|
نگاهي به«ذخيرةالملوک» تأليف مير سيّد علي همداني
مير سيّد علي همداني (786-714 ﻫ ق) که بهنامهاي «شاه همدان» و «اميرکبير» و «علي ثاني» و «باني ايران صغير» و «شاه کشمير» هم شناخته ميشود، مشهورتر از آن است که نيازي بهمعرّفي داشته باشد. اين عارف ايراني بيش از 150 اثر ارزشمند در موضوعات اجتماعي، سياسي، ديني، عرفاني و ادبي بهزبانهاي فارسي و عربي بر جا گذاشته است
|
کتابنامة تاگوربهفارسي در بازارِ کتابِ ايران /سعيده حسينجاني مياندهي - ایران
رابيندرا نات تاگور يکي از شاعران شناخته شدة هند در سطح جهان است که آوازة ادبياش در دوران زندگي خودش بهايران رسيده بود و اديبان و شاعران ايراني در دوران حيات اين شاعر از او در ايران استقبال شايستهاي کردند. در بازار نشر ايران نيز تاگور و آثارش همواره از اهميّت بالايي برخوردار بوده است. او در طي دهههاي گذشته در بازارِ نشر ايران حضوري پررنگ داشته است .
|
کشمير از ديدگاه شاهجهاننامة جلالاي طباطبايي / عبدالرّحمٰن قريشي- هند
اکبر در سال 994 ﻫ/1586 م کشمير را گرفت. چون قبلاً در روزهاي آوارگي با پدرش همايون در منطقة افغانستان فعلي سرگردان بود, متوجّه شد. از ديدگاه جوّي هواي کشمير بسيار شبيه منطقهاي که در آن او با پدرش سرگردان بود, ميباشد, بنابراين بسيار موردِ پسند وي قرارگرفت و بهصنايع ظريفة آن توجّه خاصّ داشت
|
|
|
واژههاي هندي در شعر مولانا / سيّد محمّد يونس جعفري- هندوستان
مطابق اصول زبانشناسي براي تلفّظ حروفي كه در اوّل كلمات ميآيند ناچار از به كاربردن صداها يا حركتها هستيم. هيچ حرفي در ابتداي كلمات بدون آنها قابل تلفّظ و قرائت نيست و به قول معروف ابتداي به ساكن محال است. طبق همين قاعده مولانا جلالالدّين رومي هنگام استعمال واژة «اسكره» يا «اسكّره» كه كلمات هندي هستند، ناچار از به كارگيري همزه مكسوره شده است و اين لفظ حالت مقلوب واژة «كسوره»[1]است كه آن را هنديها «كتوره» (به تاي كامي و واو مجهول) نيز تلفّظ ميكنند .
|
الهام قدسي/سيّد امير حسن عابدي
عرفاتالعارفين مشتمل بر دو جلد ضخيم در مركز ميكروفيلم نور مستقر در خانة فرهنگ جمهوري اسلامي ايران، دهلينو، موجود است. نام مؤلّف اين كتاب كه به سلسلة قادريه تعلّق دارد، جمالالدّين ابوالفضل محمّد بايزيد هندي قادري است. از نه تا بيست و يك سالگي در خدمت پير و مرشد خود، زبدةالصّالحين، قدوةالسّالكين، حجّةالعارفين، قطبالعالم، شيخ شيوخالعالم، نصيرالدّين ابينصر بندگي حضرت شيخ بهاءالدّين نتهن قادري ماند.
|
روزگار حزين در هند و مشتاقان وي /چندر شيکهر/ هند
شيخ محمّد علي حزين که اسم کاملش محمّد علي بن ابيطالب بن عبدالله بن علي بن عطاءالله بن اسماعيل (اسمعيل) بن اسحاق (اسحق) بن نورالدّين بن محمّد بن شهابالدّين علي بن علي بن يعقوب بن عبدالواحد بن شمسالدّين محمّد بن احمد بن محمّد بن جمالالدّين علي بن شيخ تاجالدّين ابراهيم معروف به زاهد گيلاني بن روشن امير بن بابل بن شيخ پندارالکردي سنجان متخلص به حزين و تخلّص داده شدة شيخ خليل الله طالقان[1]. دربارة خانوادة وي گفتهاند که از افاضل علماي ايران از سدة دوازدهم هجري قمري بودند.
|